عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
635
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
450 من منع برّا منع شكرا : هر كه دست از نيكى بدارد ستايش از وى باز گرفته آيد . 451 من لزم الشّحّ عدم النّصيح : هر كه با بخل پيوندد نصيحت را گم كند ( و كسى براى دادن پند گردش نگردد ) . 452 من صنع معروفا نال اجرا : هر كه كار نيكى كند به ثواب مى رسد . 453 من احقر ذمّة اكتسب مذمّة : هر كس پيمانى را خوار دارد و بشكند نكوهش را كسب كند . 454 من عاند الحقّ كان اللّه خصمه : هر كه با حق دشمنى ورزد خدا دشمنش گردد . 455 من عدم القناعة لم يغنه المال : هر كه قناعت را از دست دهد مال توانگرش نسازد . 456 من هان اليه بذل الآمال توجّهت اليه الأموال : گذشت از آرزوها بر هر كه آسان افتد دارائيها روى بوى نهند . 457 من غرتّه الأمانى كذبته الآمال : آرزوها هر كس را بفريبند اميدواريها بوى دروغ گويند ( و اغلب آرزو و اميدش پوچ از كار در آيند ) . 458 من قوى يقينه لم يرتب : آن كس كه يقينش ( در بارهء آخرتش ) قوى است بشكّ نيفتد . 459 من عدم انصافه لم يصحب : شخص بى انصاف دوست و رفيق نيابد . 460 من كثر مرائه لم يامن الغلط : مرد پر ستيز و جدل ايمن از غلط كارى نيست . 461 من كثر مقاله لم يعدم السّقط : مرد پر گو هرزه گوئى را گم نكند . 462 من لزم الاستقامة لم يعدم السّلامة : آنكه براستى پيوندد و تندرستى را گم نكند . 463 من لزم الصّمت امن الملامة : آنكه خموشى را همراه است از نكوهش آسوده است . 464 من اشفق على نفسه لم يظلم غيره : آنكه بر خويشتن مهربان است بر ديگرى ستم روا نمى دارد . 465 من اعتبر بتصاريف الزّمان حذر غيره هر كه از گردشهاى گوناگون روزگار پند گيرد و ديگرى را مى ترساند و اندرز مىدهد . 466 من عرف قدره لم يضع بين النّاس : هر كه مقام خود را بشناسد در ميان مردم خوار نگردد . 467 من انس باللهّ استوحش من النّاس : هر كه با خدا انس گيرد از مردم برمد و كناره گزيند . 468 من عدتّه القناعة لم يغنه المال : هر كه